دوست دارم به زمانی برگردم که بزرگترین غم زندگی ام شکستن نوک مدادم باشد.

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
آیدا نصرتی

سلام داداشی. فردا یه مهمونی تو وب خودم دارم (همین آدرس)میای دیگه نه؟؟ یا صبح یا ظهر...... اگه صبح اومدی خبری نبود ظهر بیا باشه؟؟؟ منتظر حضور گرمتان هستم[قلب] بای

بهار من

سلام خوبی ؟ اره .آرزوی منم همون روزاست . چقدر پاک بود . اون وقتا حداقل دلمون نمی شکست . قهرامون یه لحظه بود و آشتی هامون شیرین و .... یادش بخیر راستی منم آپ کردم خوشحال میشم بیای نظرت رو بگی منتظرم

بهار من

با مطلب دعا کردم دعایم کن... آپ شدم خوشحال میشم بیاین

سارا

گذشته‌ها را دور نمی‌ریزم جای‌شان در صندوقی است که درش قفل می‌شود و چند روزی‌است منتظر گم شدن کلیدش هستم....[ناراحت][لبخند]